گل بانو
 
پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩ :: ۳:۱۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره

                           سرراه بهشت من درخت سیب میکاره...

 




موضوع مطلب : شعر

سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ :: ۱:٤٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

خاطره هارا حبس می کنم
تا شاید
راهی برای رهایی از خویش پیدا کنم.



؟



موضوع مطلب : شعر

یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ :: ۸:٥٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو


راز خود را به قاصدک گفتم و

آنرا به باد سپردم

رازدار خوبی نبود

بتو نرسیده در آسمان پرپر شد

و همه حال مرا فهمیدند..



موضوع مطلب : دل نوشته ها

دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩ :: ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

عجیبه وقتی ناراحتی یا مشکلی د اری..آدمهایی که به قول معروف صد پشت غریبه اند و شاید چند باری حالت رو پرسیدند ، آدمهایی که باهات نبودند ببینند کی هستی و چی هستی

و همون تصویر ذهنیشون رو قبول کردند بیشتر نگرانت می شن..شاید حتی بیشتر بهت فکر می کنن...یه جورایی انگار خودشونو دوست دارن سهیم بدونن ..حتی اگه نمیشناسنت! یا حتی آدمهایی میان حالتو می پرسن که زمانی دلشونو شکستی ...هیچ انتظاری نداری ازشون..

و جالبه دوستها یا آدمهایی که مدتهاست تو رو می شناسن ..باهات خو گرفتن...روشون حساب می کنی...بیشتر ازت فاصله می گیرند..دور می شن.... شاید فکر می کنن درد و غم مسریه!

آدمها از اونی که فکر می کنید دورترند ..و همیشه ی همیشه ، خدا از جایی لطفش رو برات می فرسته که انتظارش رو نداری..نه جایی که نگاهت رو بهش دوختی..



موضوع مطلب : دل نوشته ها

یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

چو در زمین خدایم نمی پذیرد کس

به شهر قلب خودم 

شهروند می گردم

و یک اتاقک کوچک 

کنار سایه غربت 

....اجاره خواهم کرد

          " هارون راعون "



موضوع مطلب : شعر

سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩ :: ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

باد می وزد

ابر می بارد و ماه

می خندد

و می تابد...
 

بدون تو

بدون من

همه چیز ادامه می یابد

مثل روز اول خلقت..
 

ولی با تو

برای من

باد یعنی پیچش عطر تو ..

ابر یعنی باران..باران یعنی پاکی..پاکی یعنی تو

ماه یعنی مهتاب..یعنی شب...رؤیا...یعنی خواب تو را دیدن

بدون تو و بدون من

دنیا یعنی دنیای همیشه

با تو و با من

دنیا یعنی یک خاطره

یعنی هر لحظه دیدار

یعنی ابدیت..

 

 



موضوع مطلب : شعر

دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩ :: ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

ناله می کند

می شکند

و فرو می ریزد

هر آنچه روزی دل بود..

هر روز مرا به جنگی فرا می خوانی

که توانی دیگر برایش نیست

می خواهی مثل تو شَوَم

جغد شوم مرگ

حدیث زوال روحی سرگشته

چه می خواهی از من؟

لبخند تلخ و تصنعی وجودی

که از درون بر تو می گرید؟

تملق و ریا و دروغی که در دنیای تو

چیزی جز برتری بر کوته فکرانی دیگر چون خودت نیست؟

می دانی از آنچه تو عقل می خوانی بیزارم

از آنچه تو دین می دانیش گریزانم؟

آنچه تو اخلاق می دانی جز فساد و زوال تدریجی چیست؟

پوچی وجود خود را در پس خرد کردن روح دیگری پنهان می کنی؟

دین من نور است و مسلکم عشق است و تو

حقیر و کوچکی در برابر یگانه ای که

مرا همیشه عاشقانه می خواهد..

 

بدان!

ناله می کند

می شکند

و فرو می ریزد

هر آنچه روزی دل بود..

ولی خوشحال نباش

تو هیچگاه شکستن مرا نخواهی دید

هیچگاه..


یه مقدار عصبانی بودم:)



موضوع مطلب : شعر

یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩ :: ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

عشق را
بدون بزک می‌خواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جاده‌ها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
" قطاری که ما را از این جا نبرد
قطار نیست"

 

 

رسول یونان



موضوع مطلب : شعر

جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ :: ٢:٤٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

 

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

 

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم  

 

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

 

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

 

 

از : فاضل نظری




موضوع مطلب : شعر

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed