گل بانو
 
سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ :: ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

 

در آستانه تاریک ترین فصل سال

شب در خود پیچ می خورد

تو به تو

سیاه و خاموش

در ژرفای پستوها و حجره هایمان

با هم می‌نشینیم

اشکهای شور و شیرینمان را قسمت میکنیم

چنان که «مشکل گشا»هایمان را

و به بهاری که در دوردست ها نفس می کشد

دل می بندیم..

یلدایتان مبارک

 



موضوع مطلب : شعر

دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩ :: ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم که سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه کم داری ؟ هیچ
بی تو در می مانم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟

 

ح مصدق



موضوع مطلب : شعر

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed