گل بانو
 
سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱:۱٧ ‎ب.ظ :: نويسنده :

 

...مرا چه می شود ، چه می شود که گیج می رود سرم ؟

چنان که آب های تیره

    نیمه شب    

جزیرة بلور ماه را بغل کنند

بغل کنند و سوی یکدگر رها کنند و باز هم بغل کنند ،

گرفته بودَ مَت که پس نیفتی، از پسِ گرفتنم

تو داد می زدی : سرم چه گیج می رود!

کجاست حلقه های مهر، دور گردنم ، تنم؟

چه اشتیاق عاشقانه ای تو داشتی

  کنار چشم های ارغوان گرفته ای

چو انعکاس ترس سیب سرخ در نگاه دزد باغبان گرفته ای

سماع واژه های ما ، اگر تمام شد ، نترس

بیا بخواب در کنار من ، شبیه خواب فرش

و یا بلند شو ، بچرخ

بچرخ تا سرود ما رسد به بام عرش !

به برگریز برزخ خزان روزگار من ،

چنان بهشت من ، بهار من !

یگانه مظهر محبّت دیار من !

یگانه یار من !



موضوع مطلب : شعر

پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ :: ٩:٠٦ ‎ب.ظ :: نويسنده :

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی ؟!

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟




موضوع مطلب : متن

چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ :: نويسنده :

آب تا لب هایم بالا آمده... آب بالا آمده .... من اما نمی میرم... من ماهی می شوم


موضوع مطلب : متن

شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

خدایا ! دلم باز امشب گرفته

بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم

خدایا ! بیا پشت آن پنجره

که وا می شود رو به سوی دلم

بیا،پرده ها را کناری بزن

که نورت بتابد به روی دلم

خدایا! کمک کن به من

نردبانی بسازم

و با آن بیایم به شهر فرشته

همان شهر دوری که بر سردر آن

کسی اسم رمز شما را نوشته

خدایا! کمک کن

که پروانه شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش

مبادا بمیرد

خدایا! دلم را

که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته

شبی می فرستم برایت



موضوع مطلب : شعر

سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ :: ٩:۱۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed