گل بانو
 
چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸ :: ۱:۳٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
همان یک لحظه اول،
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان؛
جهان را با همه زیبایی و زشتی،
به روی یکدگر، ویرانه می کردم.


عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛
که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم،
بر لب پیمانه می کردم.


عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم یکی عریان و لرزان؛ دیگری پوشیده از صد جامه رنگین؛
زمین و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.


عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذیرفتم؛
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده،
پاره پاره در کف زاهد نمایان،
سبحه صد دانه می کردم.


عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان،
هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو،
آواره و دیوانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،
سراپای وجود بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.


عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی،
تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک نارواگردیده خواری می فروشد،
گردش این چرخ را،
وارونه بی صبرانه می کردم.


عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردک کش،
به جز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در این دنیای پر افسانه می کردم.


عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؛
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد!
و گرنه من به جای او چو بودم،
یک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل و فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!


"معینی کرمانشاهی"


موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed