گل بانو
 
چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸ :: ۱:٤٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

آخییی اینو که دیدم یاد بچگیهام افتادم که هر کارتون ژاپونی نشون میداد خودم رو می ذاشتم جای دختر داستان:) جالب بود من جداً از تیپ این شاهزاده های مرموز مو بلند خوشم میومد...چی بودیم چی شدیم... تمام رومانتیک بودنم احساس می کنم تبدیل به یه داستان احمقانه..یا یه فیلم تکراری جنگی که تازه فهرمان اصلیشم آخرای فیلم بطرز دلخراشی می میره ... بازم دارم حرفای منفی می زنم...ولی می خوام هر چی بده و خوبه نوشته بشه پس خوشا احساسات منفی:)))  بذار به اونا هم بخندیم تا حالشون گرفته شه نیان نزدیکمون..برادرم می گفت همیشه به مشکلات بخند در این صورت همیشه چیزی برای خندیدن خواهی داشت..

 



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed