گل بانو
 
یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸ :: ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

دیگر چیزی نمانده
نه از ما، نه به پایان
ابرهایِ سرگردانِ بی‌باران
.....
باران می‌گیرم
من که اتفاق نمی‌افتد لبانم بر چشم‌هات
دیگر گــُــر نمی‌گیرم
.....
شمع اگر چاره‌ی شب
چتر اگر چاره‌ی باران‌اَم
این شعر، چاره‌یِ تو....
.....
اضافی است این‌همه چشم، دست، پا
تـَــن‌ها...
وقتی رؤیایی نیست
.....
چشم‌ها به دست‌ها، پناه
دست‌ها به چشم‌ها
تاولِ پلک‌ها و گونه‌ها و سرانگشت‌ها، گــُــواه
.....
سقفِ امنی است آسمانم
از بی‌بامی، گلایه‌ای نیست
بی‌پرندگی، درد ِ مـُـزمن ِ این روزهاست
.....
نِی‌نی ِ نمناکِ مردمک‌ها و قفل ِ دندان‌هایِ لرزان را
ترس می‌خواند و من...
نمی‌توانم نترسم و بخوانمش
.....
کم‌تر از چشم‌هات خواهم گفت
نه... از چشم‌هات کم‌تر خواهم گفت
نه... نه، به هر ترتیب، این کلمات کم می‌آورند
.....
تا به بلندایش ناز کند، مُرده است سایه‌ام
چه بامدادِ مِـه‌آلودِ رو به روشنایی
چه غروبِ گــُــرگ و میش ِ رو به سیاهی
.....
در همان کوچه‌ای که تو بزرگ می‌شوی
تنهایی بزرگ‌تر می‌شود
آینده کوچک‌تر.

علی صالحی



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed