گل بانو
 
یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸ :: ۱:٥۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

این بت نه عجب باشد اگر من بپرستم
 
 

باید شروع کنم جمله های عاشقانه بنویسم
فکر کنم دیگر وقتش رسیده باشد
و این طلسم
باید شکسته شده باشد
طلسم دغدغه را می گویم؛
طلسم سال های سرگردانی را
و طلسم "تو"یی که از شمایل نداشته ات
و از این همه حیرانی مواج ات
خسته شده بودی
فکر کنم وقت آن شده باشد
که بی هراس
عاشقانه ای بنویسم
بی هراس نبودن "تو"
و وحشت هرگز نیامدن "تو" !
فکر می کنم بتی که نداشتم تا تمام "تو" های شعرم را در آن بریزم،
پیدایش شده باشد
می توانم با شعر هایم غرق بوسه اش کنم
و بدانم که می شنود،
می بیند،
و لبخندش را ببینم
وقتی که چشم هایم به او می گویند
دوستش دارم .



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed