گل بانو
 
پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ :: ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

"در آغاز هیچ نبود،کلمه بود،و آن کلمه خدا بود".

و"کلمه"،بی زبانی که بخواندش،و بی"اندیشه "ای که بداندش،چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با"نبودن" چگونه می توان "بودن"؟

و خدا بود،و با او،عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرف هایی هست برای "گفتن"،

که اگر گوشی نبود،نمی گوییم.

و حرف هایی هست برای " نگفتن "؛

حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن"فرود نمیآورند.

حرف هایی شگفت،زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد،

حرف های بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش،هر یک،انفجاری را به بند کشیده اند؛

کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند...

اینان همواره در جستجوی "مخاطب" خویشند،

اگر یافتند،یافته می شوند...

و در صمیم "وجدان" او ،آرام می گیرند،

و اگر مخاطب خویش را نیافتند،نیستند،

و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش می کشند و،دمادم،حریق های دهشتناک عذاب بر میافروزند.

و خدا،برای نگفتن حرف های بسیار داشت،

که در بی کرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست "مخاطب" او باشد؟

هر کسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هر کسی دو تا است و خدا یکی بود.

هر کسی، به اندازه ای که احساسش می کنند ، "هست".

هر کسی را نه بدانگونه که "هست"، احساسش می کنند،

بدانگونه که "احساسش" می کنند ،هست.

و کلمه،در جهانی که فهمش نمی کند،، "عدمی" است  که "وجود خویش" را حس می کند،و یا "وجودی"  که    "عدم خویش" را.

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه خدا بود

و خدا آفریدگار بود

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed