گل بانو
 
سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱:۱٧ ‎ب.ظ :: نويسنده :

 

...مرا چه می شود ، چه می شود که گیج می رود سرم ؟

چنان که آب های تیره

    نیمه شب    

جزیرة بلور ماه را بغل کنند

بغل کنند و سوی یکدگر رها کنند و باز هم بغل کنند ،

گرفته بودَ مَت که پس نیفتی، از پسِ گرفتنم

تو داد می زدی : سرم چه گیج می رود!

کجاست حلقه های مهر، دور گردنم ، تنم؟

چه اشتیاق عاشقانه ای تو داشتی

  کنار چشم های ارغوان گرفته ای

چو انعکاس ترس سیب سرخ در نگاه دزد باغبان گرفته ای

سماع واژه های ما ، اگر تمام شد ، نترس

بیا بخواب در کنار من ، شبیه خواب فرش

و یا بلند شو ، بچرخ

بچرخ تا سرود ما رسد به بام عرش !

به برگریز برزخ خزان روزگار من ،

چنان بهشت من ، بهار من !

یگانه مظهر محبّت دیار من !

یگانه یار من !



موضوع مطلب : شعر

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed