گل بانو
 
سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠ :: ٩:٥٢ ‎ق.ظ :: نويسنده :

 

صدای به هم خوردن استکان ها
صدای غم انگیز آوازه خوان ها
صدای سماور، هیاهوی غلیان
گره خورده با نغمه خسته جان

به روی سر برفی پیر عاشق
به جا مانده خاکستر کاروان ها
چه خاکستر پرغباری که هر دم
کشد پرده بر نام ها و نشان ها

رها کن صدا را، که اینک صدا را
صدا می زند آبی آسمان ها
بخوان پیر عاشق، بخوان "لاله ها" را
که از باغ جان آوری ارمغان ها
غمت عابر کوچه باغ دلم شد
بخوان عاشقانه، بخوان از همان ها...

"عمران صلاحی"



موضوع مطلب : شعر

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed