گل بانو
 
چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ :: ٩:٢٧ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

1_هیچ گاه هیچ چیز را یقین مپندار.

2_زنهار مپندار که کوشش برای پوشاندن حقیقت کاری بجا است، زیرا بی تردید حقیقت از پرده بیرون خواهد افتاد.

3_هرگز در پی آن مباش که این اندیشه را که "بی تردید کامیاب خواهی شد" فرو خوابانی.

4_هر گاه با مانعی، حتی از جانب شوهر یا فرزندانت، روبرو شدی بکوش تا با دلیل، ونه با آمریت، بر آن پیروز شوی، زیرا پیروزی بر اساس آمریت خواب و خیال است و فریب.

5_برای آمریت دیگران حرمت قائل مباش، زیرا همیشه آمریتهای متضاد وجود دارند.

6_برای از بین بردن عقیده هایی که به نظرت مهلک می رسند به قدرت دست میاز، زیرا اگر چنین کسی آن عقیده ها تو را از میان خواهند برد.

7_از داشتن عقیده ای مخالف عقاید عموم بیمناک مباش، زیرا هر عقیده ای که امروز مورد قبول است زمانی مخالف عقیده عموم بوده است.

8_از مخالفت هوشیارانه بیشتر محظوظ شو تا از موافقت منفعلانه، زیرا اگر به هوشیاری چنانکه باید ارج بگذاری آن مخالفت به همداستانی عمیقتری خواهد انجامید تا این موافقت.

9_در حد وسواس جانبدار حقیقت باش، حتی اگر حقیقت مایه دردسر باشد، زیرا کوشش تو برای پوشاندن آن بیشتر موجب زحمت خواهد بود.

10_بر خوشبختی کسانی که در بهشت دیوانگان بسر می برند رشک مبر، زیرا که این زندگی را خوشبخت پنداشتن خود نشانه دیوانگی است.

 

منبع



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ :: ۱:٢٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

1. مرد را به عقلش نه به ثروتش

2. زن را به وفایش نه به جمالش

3. دوست را به محبتش نه به کلامش

4. عاشق را به صبرش نه به ادعایش

5. مال را به برکتش نه به مقدارش

6. خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

7. اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش

8. غذا را به کیفیتش نه به کمیتش

9. درس را به استادش نه به سختیش

10. دانشمند را به علمش نه به مدرکش

11. مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش

12. نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

13. شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

14. دل را به پاکیش نه به صاحبش

15. جسم را به سلامتش نه به لاغریش

16. سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش




موضوع مطلب : سخنان بزرگان

شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ :: ٢:۱٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

«در جدال با دنیا، یار دنیا باش.»


«مقصدی وجود دارد، اما راهی به‌سوی آن نیست؛ آنچه ما راه می‌نامیم، تردید است.»


«نیکبخت آن‌که دریافت: زمینی را که برآن ایستاده است به وسعت ناچیز کف پای اوست، نه بیشتر.»



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ :: ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

Even a clock that does not work is right twice a day.  ~Polish Proverb

حتی ساعتی که کار نمی کند زمان را ٢ بار در روز درست نشان می دهد.


Losing an illusion makes you wiser than finding a truth.  ~Ludwig Börne

از دست دادن یک توهم تو را داناتر می سازد تا یافتن یک حقیقت.




موضوع مطلب : سخنان بزرگان

دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ :: ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

Believe those who are seeking the truth.  Doubt those who find it.  ~Andre Gide

باور کن آنهایی را که در طلب حقیقتندو شک کن به آنانکه آنرا یافته اند.

 

Only that in you which is me can hear what I'm saying.  ~Baba Ram Dass

تنها آنچه از من در تو هست می شنود آنچه می گویم.

 

By daily dying I have come to be.  ~Theodore Roethke

هر روز مُردم تا که  خود شدم.

 



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ :: ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

HTML clipboard



مریدی نزد استادش رفت و گفت : سال ها در جستجوی روشنیدگی بوده ام . احساس می کنم به آن نزدیک شده ام . باید گام بعدی را بدانم . استاد گفت: زندگی ات را چه طور می گذرانی ؟

هنوز گذران زندگی را نیاموخته ام والدینم کمکم می کنند . اما این که فقط یک موضوع فرعی است .

استاد میگوید: قدم بعدی تو این است که نیم دقیقه راست به خورشید بنگری . و مرید اطاعت کرد .

پس از نیم دقیقه استاد از او خواست منظره پیرامون خود را شرح دهد .

مرید پاسخ داد : نمیبینم . آفتاب چشمم را خیره کرده . انسانی که تنها نور را می جوید و در این راه مسوولیت هایش را وا می گذارد هرگز به روشنیدگی نمی رسد . و کسی که چشم های خود را خیره به خورشید نگه می دارد سر انجام کور می شود . و این توضیح استاد بود. پائلو کوئلیو (دومین مکتوب)



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٩ :: ٢:٢۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

یکی از بهترین بخش‌های کتاب که به نظر می‌رسد سندیت بیشتری دارد، بخش مربوط به محاکمه سهروردی است که  گوشه‌ای از آن را می‌نویسم:

 

-     می‌گویند شما شراب می‌نوشید. هم‌چنین عده زیادی در شهرهای مختلف دیده‌اند که شما به موسیقی گوش می‌دهید و در مجالس می‌رقصید. لطفن جواب‌ها را کوتاه بدهید که .....

-     اطاعت می‌کنم. شما براساس کدام دستور شرع مامورید تا بدانید که یکی شراب می‌خورد یا نه؟ اگر شاهدان شهادت دادند، برقاضی است که حد شرعی را اجرا کند. اما در ابتدا نه تنها مجاز به تحقیق و تجسس نیستید، بلکه منع هم شده‌اید.

-          خب، می‌خواهیم که موضوع روشن شود.

-     شما چرا می‌خواهید شراب خواری کسی روشن شود؟ پیامبر شما بر کتمان اسرار مومنان چه قدر تاکید کرده است! هرگاه چیزی از اسرار اصحاب به او می‌گفتند اعتنایی نمی‌کرد و می‌گفت: "من برای نقب زدن و رفتن به درون دل مردم دستور ندارم". او تلاش می‌کرد که مردم ظاهرن مسلمان باشند و هرگز به اثبات کفر و فساد کسی نمی‌کوشید. اما برعکس جانشینانش را می‌بینیم که همه هم و غمشان آن است که کفر و فساد دیگران را اثبات کنند.......من به شما نمی‌گویم که شراب نخورده‌ام یا خورده‌ام! من دعوی عصمت ندارم. من انسانم نه فرشته. در هر انسانی امکان و استعداد گناه هست. اما این که شخصی مرتکب فلان گناه شده یا نه به شما مربوط نیست. سماع  و رقص را هم تحریم نکرده‌اند  ..... آنجا که از شکوه زیبایی مست شدم دیگر من نیستم، اگر که می‌خوانم یا می‌رقصم. بلکه جز این از دستم بر نمی‌آید.

 

 

نوشته دکتر یحیا یثربی



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ :: ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

 

بزرگی و شأن انسان
در بزرگی و شأن رؤیاهایش
در عظمت عشقش
در والایی ارزش هایش؛
و در شادی و سرور تقسیم شده اش نهفته است!

بزرگی و شأن انسان
در بزرگی و شأن افکارش
در ارزش تجسم یافته اش
در چشمه هایی که روحش از آن سیراب می گردد؛
و در بینشی که بدان دست یافته نهفته است!

بزرگی و شأن انسان
در بزرگی و شأن حقیقتی است که بر لبان جاری می سازد
در یاری و مساعدتی که بذل می کند
در مقصدی که می جوید؛
و در چگونه زیستن او نهفته است!
                                                     "سی.ای.فلین"



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩ :: ٢:٤٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

آن که می خواهد روزی پریدن را بیاموزد نخست باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد، پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.

نیچه



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ :: ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

بگذار!



بگذار سپیده سر زند .

چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد .

و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .

و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گرددد .

و راه کهکشان بسته شود …

بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد .



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸ :: ۸:٢۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

انسان ها  به شیوه ی هندیان بر سطح زمین راه  می روند.
با یک سبد در جلو ویک سبد در پشت.
در سبد جلو صفات نیک خود را می  گذاریم .در سبد پشتی ،عیبهای خود را نگه می داریم . به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود ,چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم وفشارها را درسینه مان  حبس می کنیم . در همین زمان بیرحمانه , در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند,تمامی عیوب او را می بینیم .
بدین گونه است که در باره ی خود بهتر از او داوری می کنیم ,بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد.

 

پائولو کوئلهو



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ :: ٩:٢٢ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم. خدا پرسید:پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت دارید.خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است.

در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟پرسیدم:چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟خدا پاسخ داد:کودکی شان.اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو می کنند که کودک باشند ... اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر این نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.

اینکه که آنها به گونه ای زندگی می کنند که گوئی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز زندگی نکرده اند.دستهای خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدمبه عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت: بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ،بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در دل آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.بیاموزند ثروتمند کسی نیست مه بیشترین ها را دارد ، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.من با خضوع گفتم:از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اینکه بدانند من اینجا هستم،همیشه.

 

تاگور



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ :: ٢:٢٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

 



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ :: ٢:٢٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو


خداوندا، مگذار آنچه را که حق می دانم،

 به خاطر آنچه که بد می دانند، کتمان کنم



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ :: ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

"در آغاز هیچ نبود،کلمه بود،و آن کلمه خدا بود".

و"کلمه"،بی زبانی که بخواندش،و بی"اندیشه "ای که بداندش،چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با"نبودن" چگونه می توان "بودن"؟

و خدا بود،و با او،عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرف هایی هست برای "گفتن"،

که اگر گوشی نبود،نمی گوییم.

و حرف هایی هست برای " نگفتن "؛

حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن"فرود نمیآورند.

حرف هایی شگفت،زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد،

حرف های بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش،هر یک،انفجاری را به بند کشیده اند؛

کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند...

اینان همواره در جستجوی "مخاطب" خویشند،

اگر یافتند،یافته می شوند...

و در صمیم "وجدان" او ،آرام می گیرند،

و اگر مخاطب خویش را نیافتند،نیستند،

و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش می کشند و،دمادم،حریق های دهشتناک عذاب بر میافروزند.

و خدا،برای نگفتن حرف های بسیار داشت،

که در بی کرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست "مخاطب" او باشد؟

هر کسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هر کسی دو تا است و خدا یکی بود.

هر کسی، به اندازه ای که احساسش می کنند ، "هست".

هر کسی را نه بدانگونه که "هست"، احساسش می کنند،

بدانگونه که "احساسش" می کنند ،هست.

و کلمه،در جهانی که فهمش نمی کند،، "عدمی" است  که "وجود خویش" را حس می کند،و یا "وجودی"  که    "عدم خویش" را.

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه خدا بود

و خدا آفریدگار بود

(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸ :: ٩:٢٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو
عشق به معنای آن انرژی غیر مادّی است که در انسان حرکت ایجاد می کند.

راه پنهانی عشق را نه تاریخ می داند و نه تحقیق.

دل خود اقلیمی دیگر است و جز عشق، هیچ قدرتی بر آن فرمان نمی راند.


ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود.


ای خدای بزرگ! تو چه باشی و چه نباشی، من اکنون سخت به تو نیازمندم. تنها به این نیازمندم که تو باشی.



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸ :: ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم،سخت ها رامیخواهیم.غافل ازینکه خوبها آسان میآیند،بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

 

 



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ :: ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : گل بانو

 

باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند

ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو،دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.

« دکتر علی شریعتی »



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ :: ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

سیزده نکته مهم زندگی و عشق از گابریل گارسیا مارکز 

 یک : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام بودن با تو پیدا می کنم. 
دو : هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. 
سه : اگر کسی تو را آن گونه که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. 
چهار : دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 

پنج : بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید. 

شش : هرگز لبخند را ترک نکن . حتی وقتی ناراحتی . چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.

هفت : تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

 هشت : هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران. 

نه : شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را . به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.

ده : به چیزی که گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن.

یازده : همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند . با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

دوازده :خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آن که شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

سیزده : زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

 



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ :: ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : گل بانو

هم سفر!

در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد- بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی!

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد!

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است...

عزیز من!..

ه...دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی، قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند...ه اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست. عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید... بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل...

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست...

بیا بحث کنیم! بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم! بیا کلنجار برویم! اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم...

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم...

عزیز من! بیا متفاوت باشیم...



موضوع مطلب : سخنان بزرگان

نیچه می گوید....

  • «آرزو کردن چقدر شعف انگیز است، اما وقتی به آرزو خود رسیدیم، شعف از درون ما رخت برمی بندد.»
  • «آن که پرنده نیست نباید بر پرتگاهها آشیان سازد.»
  • «اراده موجب آزادی است زیرا خواستن، آفریدن است، این است تعلیم من و تنها کار شما آموختن فن آفریدن خواهد بود.»
  • «اگر شما دشمن دارید، بدی او را با خوبی پاداش ندهید زیرا این امر موجب شرمساری او می‌گردد ولی به او وانمود کنید که او با این عمل خود برای شما خدمتی انجام داده‌است.»
  • «انسان هرچه را می‌باید می‌تواند کرد و هرگاه کسی گوید که نمی‌تواند کرد این خود دلیل است بر این که او از روی جدیت اراده نمی‌کند.»
  • «این واقعیتی است که روح ترجیح می‌دهد به سوی بیماران و اندوهمندان فرود آید.»
  • «بدترین پاداش یک استاد این است که شاگردانش تا ابد در حال شاگردی وی باقی مانند.»
  • «برای این که خوب زندگی کنی باید خودت را بالای زندگی نگاه داری، پس بیاموز که همیشه بالا روی و بیاموز که همیشه به پائین نگاه کنی.»
  • «بشر بی رحم ترین حیوانات نسبت به خود است.»
  • «بشر در این دنیا بیشتر از همه موجودات مصیبت و عذاب کشیده، بهترین دلیلش هم این است که در بین تمام آنها فقط او می‌تواند بخندد.»
  • «بشر موجودی است که باید بر خود غلبه کند.»
  • «بگذار روح خود را در آن فضائی که دوست دارم پروا دهم زیرا من در کتابخانه خود بسان فرمانروائی واهی می‌مانم که در قصر خود نشسته، گاهی با فلاسفه و زمانی با سفرای شیرین سخن، صحبت می‌دارد.»
  • «بهتر است که انسان چیزی نداند تا اینکه بسیاری چیزها رانیمه تمام بداند. بهتر است که با عقاید خودمان یک ابله سفیه باشیم تا آنکه با عقاید دیگران یک مرد دانشمند به حساب آئیم.»
  • «تحمل زندگی سخت است ولی نباید چنین وضعی را اقرار کرد.»
  • «جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح راحت باش میان دو جنگ است.»
  • «خودستا مایل است که به وسیله شما اعتماد به خود را بیاموزد، وی از نگاههای شما تغذیه می‌کند و در دستهای شما تعریف و تمجید نسبت به خود را می‌بلعد.»
  • «خیلی بهتر بود که یونانیان مغلوب ایرانیان می‌شدند تا مغلوب رومیان.»
  • «دربین مردمان کوچک دروغ گوئی فراوان است.»
  • «در کوهستان کوتاه ترین راه، از قله‌ای به قله دیگر است اما برای گذشتن از آن باید پاهای دراز داشت.»
  • «زمین پر از اشخاص زاید و بی فایده‌است که سد راه واقعی می‌باشند، کاش می‌شد اینها را به امید عمر جاودانی از این جهان دور کرد.»
  • «زن بهتر از مرد روحیه اطفال را می‌فهمد ولی مرد از زن به بچه شبیه تر است، در مرد حقیقی روح طفل نهفته‌است و برای بازی روحش پرواز می‌کند.»
  • «سعی مکن بر ضد جریان باد آب دهن اندازی.»
  • «شما فضیلت خودتان را آنقدر دوست می‌دارید که یک مادر بچه خود را، اما هرگز شنیده‌اید که مادری از محبت خود به فرزند خویش پاداش بخواهد.»
  • «شهامت، کسی دارد که ترس را بشناسد و آن را مغلوب خود سازد.»
  • «ضعیف ترها از راههای مخفی همواره به داخل حصن و حصین و زوایای قلب اشخاص قوی تر خزیده و در آن جا برای خود با دزدی کسب قدرت می‌کنند.»
  • «ما از طبیعت صحبت می‌داریم و فراموش می‌کنیم که ما خود طبیعت هستیم، بنابراین طبیعت چیزی است کاملأ غیر از آنچه ما در تلفظ نام آن احساس می‌کنیم.»
  • «مردم خودشان را با هرچیز خسته می‌کنند مگر با فهم و اندیشه.»
  • «مرغان دیگری هم هستند که بالاتر می‌پرند.»
  • «نتایج اعمال ما قهرأ به سروقت ما خواهد آمد ولو اینکه ما در این ضمن اصلاح حال کرده باشیم.»
  • «وقتی به کاری مصمم شدی، دیگر درهای شک و تردید را از هر سو ببند.»
  • «هریک از ثمرات فضیلتهای شما مانند ستاره‌ای است که خاموش می‌شود ولی پرتو آن هنوز در جاده نجومی خود طی مراحل می‌کند. همچنین پرتو اعمال حسنه شما راه می‌پیماید، حتی درصورتی که خود عمل مدتها است به انجام رسیده باشد، پس هرقدر اعمال شما فراموش و دفن شود، اشعه آنها همیشه فروزان خواهد ماند.»
  • «همیشه اندکی دیوانگی در عشق هست اما همیشه اندکی منطق هم در دیوانگی هست.»
  • «هنگامی که مصمم به عمل شدید باید درهای تردید را کاملأ مسدود سازید.»


موضوع مطلب : سخنان بزرگان

 
درباره وبلاگ



صفحات وبلاگ

RSS Feed