آسمان چشمهایم دلتنگی هایش را چه سرخ می بارد...

وسعت ِ کدامین دریا
در قلب ِ
پر طنین ِ تو نشست
که این سان
آبی ِ آوازهایت
...زلالی رودبارها را
به زمرمه درمی آورد
و نگاهت
فواره ی اشک هایم را
تا وسعت بی کرانه ی آسمان
پرواز می آموزد.
آه ،
هنگامی که دریای بی کرانه ی سینه ات
فریاد خفته ی
صدف ِ بسته ی دلم را
به غوغا وا می دارد
آسمان چشمهایم دلتنگی هایش را
چه سرخ
می بارد...

باور کن
هنوز با اشاره ی توست
که درون سینه ام
توفان رخصت می یابد
تا دریای خاموش ِ
درونم را به خروش درآورد

/ 1 نظر / 11 بازدید
غربت

با من باش تا شبی را با و سحر کنم [قلب]شاید