بهار می آید

 

بازکن پنجره را
و ببین پر زدن بلبل باغ
که شده مست زبوی خوش و جان بخش بهار
وبکش با نفسی تند و عمیق
بوی عطر گل یاس
وببین مرغک آزرده عشق
که حزین بود و نزار
با شکوفایی گلهای بهار
شده سرمست غرور
دیگر آن سوزش سرمای زمستان
نخورد بر بدن سبز درخت
یا که شلّاق خزان
نکند غنچه گل را پرپر
بازکن پنجره را
پرکن از رایحه و عطر بهار
ریه خسته ز سوز و سرما
و ببین در همه جا
فرشی از سبزه وگل پهن شده ست
تک درختی که زسرما بدنش می لرزید
جامه سبز به تن کرده
تنش گرم شده ست
پولکی را که سپید است و قشنگ
یا که زرد است و بنفش
دست خیّاط زمان
روی این جامه سبز
دانه دانه زده با زیبایی
گوییا فصل بهار
کرده بر پیکر این تازه عروس
تورخوش رنگ و سپید
از لطافت چو حریر..

بازکن پنجره را...

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن شکوری

بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی نوشی ز جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از ان می که می باید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ فریدون مشیری

میراث یار

درود بر گل بانو سال نو مبارک باد. [گل][گل][گل]

سامی دخت

برایم مریم و رز و نرگس بیاور و خودت را! سلام عزییییییییزم! سال نو یه عالمه مبارک

حباب

سلام ! دعوتید ... [گل]

احسان پرسا

سلام گل بانو در انتخاب عکس برای پست ها واقعا بی رقیبی سال خوبی برات آرزو می کنم شادزی

سیمین

سیمین به گل بانو چه لذتی بردم از دخوندن و دیدن شعر ها و عکس های زیبای وبلاگتون چه حس خوب و زیبایی داره این وبلاگ موفق باشید دوست عزیز

دلخون

سلام دست مریزاد باز شور و شادی وقفل زبون باز حرف آتشین از آن درون

محمد حسین ابراهیمی

باکوله باری از نگرانی 1 - دغدغه های نبود رضا رحیمی 2 - نصیحتی به سید مهدی موسوی روزگار را می پکانم

farshid

اسم آزادی رو به صلیب دیوار میکشن رنگ خوابیدنو روی فکر بیدار میکشن میارن لباس تیرگی به جسم هرزه ها روی بوم آدما صورت کفتار میکشن میبرن جوونا رو داخل گور مردگی بدنای مرده رو از زیر آوار میکشن طرح زندون میارن برای خشم برده ها واسه آزادیشونم سیمای خاردار میکشن مثه اینه که واسه حرف و حدیثای دروغ وسط خطهای کج خطوط هموار میکشن برای نمای سرهایی که رفته روی دار همیشه نقش مه و غبارای تار میکشن پیش نسل مرده از طناب دار و دود وهم جلادا میخندن و دوباره سیگار میکشن