قطاری که ما را از این جا نبرد

 

عشق را
بدون بزک می‌خواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جاده‌ها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
" قطاری که ما را از این جا نبرد
قطار نیست"

 

 

رسول یونان

/ 3 نظر / 19 بازدید
آغوش سبز

سلام به به چه شعر زیبایی اثر خود شما بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوشحال می شم بلاگ من رو از نگاه پر مهرتون بگذرونید به خصوص این پست رو : http://ecogreen.persianblog.ir/post/25/ راستی ازتون خواهش دارم حتما نظر بدید ممنونم

عاشق

سلام با احساس. ازوبلاگت خیلی خوشم اومد.یه جورایی حرفات،شعرات به دلم نشست.امیدوارم همیشه شاد وموفق باشی عزیزم