شاعر و فرشته‏ای با هم دوست شدند.

فرشته پَری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته!

شاعر؛ پَر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمانگرفت...

و فرشته؛ شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه‏ی عشق گرفت...

خدا گفت: دیگرتمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود؛

زیرا شاعری که بویآسمانرابشنود، زمین برایش کوچک است...

و فرشته‏ ای کهمزه‏یعشـــقرابچشد، آسمان برایش تنگ خواهد بود...
/ 9 نظر / 5 بازدید
یوسف

و تو کدام یک هستی؟ فرشته ای که مزه عشق را چشنیده یا شاعری که بوی آسمان به مشامش رسیده؟

ساحل

سلام گل بانو عزیز وبتان واقعا زیباست [گل] خوشحال می شوم مهمان وبلاگم شوید [گل] درپناه خدای زیباییها باشید [گل]

زهرا

عالي و جالب بود سر بزن و نظر بده موفق باشي

حسین

سلام گل بانو خانم وبلاگ زیبا و از آن مهمتر خوبی دارید. باید بگویم شعرهای خودتان گرمتر و دلنواز تر از شعرهای دیگری است که در ان گذاشته اید. مدتهاست به دنبال وبلاگهایی می گردم که انها را در وبم لینک کنم. وب شما را پس از مدتها پیدا کردم و اگر اجازه دهید می خواهم لینکتان کنم. منتظر جواب شمایم. سری به من بزنید. خدا حافظ گل وجودتان بانوی عزیز

جوجو

خیلی زیبا بود تبریک میگم...:)