نگاهم به ساعت است و زمانی که می گذرد...

به قطره اشک گوشه چشم تو موقع رفتن..

به بازتاب لعنتی آینه از این اتاق خالی من ...

به تاب خوردن یک موی سرت بر کت جامانده  در کمدم..

به رویش آن پیچکی که داده ای به من آن روز آخر رفتن..

به همه ثانیه و دقیقه و ساعتی که گذشت از گذشتنت از من..

به گرمی آغوش به جا مانده بر تن من..

به آنهمه خندیدن از شنیدن قصه های خنده آور تو..

به نق زدن من از در و دیوار..

به آنهمه صبوری تو و نگاه عاشقانه من..

به آنهمه سردی "شما" گفتنت در آخرین گفتار..

به نقش دلت که جامانده بر دیوار...

به خامشی غم نشسته بر  وجود خالی از روحم

به این همه سایه که می کند از تو به خود دورم..

..

/ 3 نظر / 10 بازدید
کیاهین & شايانا

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراه باشد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است همه چیز روبراه و بر وفق مراد است و.... تـنـــها دل مــا دل نـیــسـت. . .

حسن شکوری

انسان بالاخره می میرد حالا من به خاطر اسهال خونی بمیرم بهترست یا به خاطر حرفهایم؟ #دکتر شریعتی