بازامشب‌ازخیال‌تو غوغاست‌در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم 


خوابم ‌شکست‌و مردم‌چشمم‌ به ‌خون‌ نشست

تافتنه‌خیال‌توبرخاست در دلم 


زین‌موج‌اشک‌تفته ‌وطوفان ‌آه سرد

ای دیده هوش دار که دریاست در دلم 


من نای خوش نوایم و خاموشم

لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم 


گم شدزچشم‌سایه‌نشان‌تو و‌ هنوز

صدگونه داغ عشق تو پیداست در دلم

/ 2 نظر / 3 بازدید