سیب..

 

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره

                           سرراه بهشت من درخت سیب میکاره...

 


/ 5 نظر / 9 بازدید
داریوش

با درود ورود و دیدارت را از تارنگارم خوش آمد گفته و از دیدگاهت سپاس گدارم.[لبخند][گل] تارنمای زیبایی داری و امیدوارم در پیشبردش کوشا و پیزور باشی.[تایید] شادزی

اسی

من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه این هرگز کشت موفق باشی.

داریوش

[لبخند] تو به من خندیدی و نمیدانستی ٬ من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید ٬ سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه ٬ سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک ٬ و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام آرام ٬ خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم ٬ که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟؟!!!

سیاوش

درود بر شما بانو . با یه بیت شعر چه حس خوبی رو القا کردید . محفل رمانسی دارید . عمری باقی باشد باز هم خواهم آمد . [گل]